سلام به همه شما دوستان خوب و صمیمی. بازم وبلاگم دیر شد ایندفعه دیگه چیکار کنم؟ ما همگی خوبیم و خرگوشک هم دیگه حسابی برای خودش مردی شده و شخصیت و استقلالش روزبروز بیشتر خودش و نشون میده. ما فردا عازم ایرانیم تا چند هفته ای را در کنار عزیزانمون بگذرونیم. البته من و خرگوشک زودتر میریم. برای همین فقط اومدم که سلامی کنم و زود برگردم سرکارام. من تمام وبلگهای شما دوستان و میخونم ولی به علت وقت کم کمتر میتونم کامنت بگذارم . روزهای خوبی را براتون ارزو میکنم. راستی این و هم بگم وبرم که دیروز بسلامتی کابوس من از هاپوهای خوشحال به حقیقت پیوست. اخه یک خانم با متشخص هاپوی نازنینش را اورده بود زمین بازی بچه ها که قشنگ نوشته که از اوردن سگ خودداری فرمایید. ولی کو گوش شنوا. خانمه برای اینکه هاپو گلاب بروتون انجام بده بردش به زمین بقل که هاپو ها اجازه رفت و امد دارند. و هاپو جون خیلی صاحب دوست، میخواست بیاد اینطرف که ما بودیم از قضای روزگار منم یک کوچولو انورتر از صاحبش ایستاده بودم تا خرگوشک سرسره بازی کنه که ناگهان دیدم که اقا سگه خوشحال و بدو بدو کنان داره میره طرف صاحبش. منم فکردم که همونجا استاپ میکنه از جام جم نخوردم ولی دست تقدیر جور دیگری شد و هاپو جان بدون اینکه نیم نگاهی به صاحبش بکنه با همان سرعت دوید طرف من. منم در حال سکته no no کنان دفرار. تاا اینکه صاحبش گرفتش. منم که خیلی عصبانی شده بودم رفتم به خانمه گفتم شما نباید سگتون را بیارید اینجا چون خانمه خیلی بافرهنگ بود گفت که ببخشید ولی قلاده داره  ای بابا. من توی این چند سال همیشه از این میترسیدم که هاپوها با دیدن من هیجانزده بشن و عقده کم بقل بینی پیدا کنن که خوب بالاخره بوقوع پیوست. خوب دیگه براتون تابستون خوبی را ارزو میکنم و برای دوستانی که اینجا هستن ارزو میکنم خدا افتابشو بیشتر کنه که ظاهرا میگن امسال گرمه. از حالا دلمون برای اقای صابخونه جون خیلی تنگ میشه و امیدوارم که با نبودن ما خیلی بهش سخت نگذره. شادو سلامت باشید |