دندانهای خرگوشک حسابی کلافه اش کرده اند و حسابی اب از لب و لوچه اش اويزان است. حالا کی دندوناش در می ايند ررا خدا می داند فعلا که در مرحله غر و گريه وبی ارامی و کمی تا قسمتی بی خوابی قرار دارد 
صبح ها که از خواب بيدار می شود بلند بلند با خودش حرف می زند و اگر من و اقای صابحونه با هم صحبت کنيم با يک تک سرفه به ما می فهماند که بيدار است.
از وقتی که چند روزه بود يک جوره خاصی گريه می کرد يعنی بيشتر اونگه می گفت تا اوو بعضی وقتها هم اونگه را طوری می گويد که انگار دارد به وسيله ان صحبت می کند
چند روزی است که انگشتهايش را شناخته است وبا انها بازی می کند
وقتی که اقای صابخونه خرگوشک را بقل می کنه و خرگوش کوچولو خودش را به او می چسباند ، دلم می خواهد که زمان از حرکت به ايستد و من برای هميشه اين منظره را در قلبم حفظ کنم. |