خرگوشک  
 
 

نمی دونم شما تازه مادر ها مثل من نسبت به کوچولوهايتان حساسيد يا نه؟مثلا وقتی در اغوش شما نشسته است و يک نفر از ته اتاق او را از اغوشتان جدا می کند ناراحت می شويد؟به عقيده اقای صابخونه اينجانب خانم صابخونه بسيار حساس گشته ام

خيلی دلم می خواهد که نظر شما را هم بدانم.يا مثلا وقتی گريه کرد وبقيه هزار تا دليل اوردند و خودتان دليل گريه بچه را می دانيد ايا به خودتان شک نمی کنيد که نکنه که من اشتباه می کنم اخه من که تجربه ای ندارم؟نکنه که دارم نی نی را اذيت می کنم؟پس غريزه مادرانه چه می شود؟

به هر حال اينها فکرهايی است که ذهن من را مشغول ساخته است و گاهی من را اذيت می کند خرگوشک من کم کم خنده هايش صدا دار گشته است و همچون اوازی فرح بخش در گوش من طنين انداز است

البته لبخندی که به پدر عزيزش می زند بسيار خاص و زيبا است و به هيچ کس ديگری اينگونه نمی خندد

 


:بازديد

خرگوشک
سلام به وبلاگ من خوش آمدين من روز بیست و یکم فروردین سال 1383 در شهر لندن به دنیا اومدم. مامان و بابام تصمیم گرفته اند قصه بعضی از روزهای زندگیمو اینجا بنویسن. این عکس هم عکس 3 ماهگی منه ولی نمیدونم چرا اونموقع از دوربین ترسیدم