خرگوشک  
 
خرگوشک پر حرف

با سلام به جميييييييييععععع (غليظ تلفظ فرمائيد) دوستان

اين روزا آقا خرگوشه يه کم بيشتر به من حساس شده و خلاصه حسابی مجبورم ميکنه که قربونش برم. آخه صبح که ميخوام از خونه برم سرکار با جيغ و گريه ميخواد با من بياد. من هم که دلم نمی آد تنهاش بذارم با خودم می برشم يه دور کوچولوئی توی راهرو ميزنيم و من از پنجره خيابون رو بهش نشون ميدوم و برميگرديم. بعدش می دمش به مامانش. حالا چند روز شده که وقتی بر می گردم خونه تا از دور صدای باز شدن در خونه رو ميشنوه با رولزرويزش به سرعت به طرف در مياد و تا منو ميبينه شروع ميکنه بالا پائين پريدن توی روروئکش و دستاشو به سوی من دراز ميکنه تا بغلش کنم. منم که خيلی به اين حساسم که دستو وصورتم قبل از بغل کردن خرگوشک تميز و شسته شده باشه نمی دونم چکار کنم. تا بهش ميگم باباجون صبر کن دستامو بشورم بيام و يک قدم ازش دور می شم می زنه زير يه گريه ای که نگو. امروز صبح طبق معمول قوقولی خون از خواب پاشده بودو واسه خودش حرف ميزد و دده بده  می کرد. يک يه ساعتی فکر کنم داشت با خودش آروم حرف می زد. با خانم صابخونه يواشکی رفتيم ببينيم چيکار ميکنه ديدیم روی زانوهاش بلند شده و لبه تخت رو گرفته داره به کمد عروسکاش که روبروشه نگاه ميکنه و با عروسکاش حرف ميزنه! آخه خرگوش هم انقدر پر حرف!!!! 


:بازديد

خرگوشک
سلام به وبلاگ من خوش آمدين من روز بیست و یکم فروردین سال 1383 در شهر لندن به دنیا اومدم. مامان و بابام تصمیم گرفته اند قصه بعضی از روزهای زندگیمو اینجا بنویسن. این عکس هم عکس 3 ماهگی منه ولی نمیدونم چرا اونموقع از دوربین ترسیدم